سوغاتی دایی سجاد وعمو مهدی

سلام شاخه نباتم
دیروز صبح دایی سجاد از مشهد اومد.

بعدازظهرش که در خواب ناز بودیم دایی سجاد زنگ زد که پا شو
بیا خونه مامان جان می خوام سامان رو ببینم منم که حوصله
نداشتم برم گفتم تو بیا خلاصه بعد از کلی کلنجار یه حرفی زد که
من از جا پریدم ،بهم گفت اگه سوغاتی پسرتو می خوای پاشو بیا
وگرنه نمی دمت.ماهم مثل جت از جامون پریدیم وآماده شدیم ورفتیم .

حالا که سوغاتی رو آورده بهش گفتم ارزش نداشت که منو این
همه راه کشوندی آخه یه بلوز شلوار صورتی آورده بود کلی واسش
خندیدم بهش می گفتیم مگه حالیت نیست که رنگ صوتی برای
دختراس اونم گفت که دوستم انتخاب کرده وگفته این رنگش
خوشکل تره خلاصه این هم از سوغاتی داییت.

امشب هم رفتیم خونه عمو مهدی اونم مشهد بوده البته مجردی .

جمعه ای خونه عزیز دیدیمش ولی اونم گفت اگه سوغاتی پسرتو
می خوای باید بیای خونمون.

پبش خودمون گفتیم بلکه اینجا یه چیزی گیرمون بیاد اونجا که
گیرمون نیومدشبی که رفتیم مهمون داشتن ،اونجا هم هی گریه کردی
بابایی بغلت کرده بود تاخواب رفتی .

عمو دوتا شورت کتون آورده بود یکی سفید ویکی قرمز ،بابات
قرمزش رو پسندید سفیدشم شد مال پویا ،یکی دوماه دیگه
می تونم پات کنم خیلی هم خوشکل دستشون درد نکنه انشاا...
سال دیگه ما برای بچه شون سوغات بگیریم.
عمو یه چند تا عکس هم ازت گرفت بعدا برات می زارم.


این شورتی که پاته سوغاتی عمو مهدی


قربون ژست بره مامان
عکسا تو ادامه مطلبه

به کی چشم غره می ری


ماشاا... به این ماهیچه ها

اینجا هم روی دوچرخه ثابت نشستی،از همین الان
می خوایم بدنتو بسازیم



سوغاتی دایی سجاد وعمو مهدی
